|
غریب اشنا |
|
|
التماس دعا دوستاي خوبم تو اين شباي عزيز به فكر هم باشيم واسه تك تكتون ارزوي موفقيت وسلامتي دارم.

+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:1 توسط میترا |
شب یلدا بلندترین شب سال ، شب اول برج جدی و شب چله بزرگ زمستان است. فرهنگ معین یلدا را برگرفته از ریشه سریانی ( زبان مردم روزگار باستان سوریه " کلده و آشور" ) ذکر می کند که به معنای "میلاد" است . مهر پرستان آریایی، بدنیا آمدن خورشید را در آن شب که ابتدای انقلاب زمستانی است، جشن می گرفتند. این کلمه در زبان مردم اسکاندیناوی و شمال اروپا، با نامjul " یول" شهرت یافت و میلاد مسیح، مقارن آن قلمداد شد. مردم ایران زمین آن را یلدا نامیدند . یلدا در ادبیات و عرفان فارسی تعابیر گوناگونی دارد . دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند كه در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یكم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار میشود؛ اما میدانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:23 توسط میترا |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:30 توسط میترا |
من نمیدانم که… اما میدانم که … من نمیدانم که عادت کرده ام، من نمیدانم که دوست دارم
یا که دوست دارم
روزهای بارانی را
تارهای عنکبوت، گوشه و کنار خانه را
و رسالت گلهای مصنوعی کنج اتاق را
اما میدانم که،
برای دلتنگیهای گل سرخ دلم میسوزد
برای آن نردبان شکسته
و برای تنها یی مترسک
یا که عشق میورزم
به صدای نفسهای پنجره در تیرهٔ شب
به بهار دادن نارنج
و به گردش چشمها در باغ رویا
اما میدانم که عادت کرده ام
به پر حرفی گنجشکها ی سرگردان
به شنیدن روزانه، خبر مثله شدن دنیا از رادیو
و به دیدن شلوارها ی وصله دار
اما میدانم و ایمان دارم،
که عشق میورزم،
به صداقت کبوتر
به تپشها ی قلب دوربین
به طنین گل واژهها در گلو
به رقص موزیک در سلولها ی تن
و به کفشها ی قدیمی ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 12:37 توسط میترا |

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 12:4 توسط میترا |
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:5 توسط میترا |
سلام دوستای گلم
از همتون ممنونم که این یکسال تنهام نذاشتین و با راهنمایییاتون شادم کردین بهم امید دادین تا بهتر بنویسم و با اشنا شدن با عقاید هر کدوم تونستم دنیا رو بهتر بشناسم
تقدیم به همتون گلای مهربون
حالا بریم به جشن تولد![]()
![]()
![]()
بیاین دیگه 




















اینم کیک گلای من

فدای محبت تک تکتون
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:28 توسط میترا |
(لحظه نبودن نیستن ها) اگر منت می نهی بر كلام من ، با احترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟ مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است. كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد، نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود. تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:35 توسط میترا |
و با تمام افقهاي باز نسبت داشت در انتظار تو بودن را هم دوست دارم 
بزرگ بود و از اهالي امروز بود
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود
و پلكهاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد
و دستهاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت ميان عافيت نور منتشر مي شد
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته صحبت را به چفت آب گره ميزد
براي ما يك شب سجود سبز محبت را چنان صريح بيان كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم و مثل لهجه يك سطل آب ، تازه شديم
و بارها ديديم كه با چقدر سبد براي چيدن يك خوشه بشارت رفت
ولي نشد كه روبروي حضور كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم !!!
که خود با تو بودن است
به تو اندیشیدن
رویاهایم را رنگین میکند
ای لطیف ترین
ای مهربانترین
…… ای صمیمی ترین...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:5 توسط میترا |
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:13 توسط میترا |
تو يـادگـار هـفتمين سپيدهاى شـکـوه مـاندنىترين قصيدهاى اشـارتـى ز بـيـکران روشنى کـه از ديـار بى نشان رسيدهاى سـتـاره حـريـم سـبز فاطمه ز بـى نـهـايـت خدا دميدهاى بـهـار سـبـز بـاغهاى آرزو امـام قـصـههـاى ناشنيدهاى گـل نـجـيـب بـاغ آفـرينشى کـه در دلـم بـهـار آفريدهاى تـو قـلب عاشقان هر زمانه را بـه لـطف و بخششت خريدهاى تـو مـنتهاى مهر و رحمت خدا ز هرچه غير اوست دل بريدهاى ز مـهربانىات، ز دل ستانىات چـه نقشها به لوح دل کشيدهاى مـيـان لالـههـاى سـرخ آشنا غريـب آشـنـا! تو برگزيـدهاى ز سـاغـر کرامـت مـحمـدى زلال نـور مـعـرفت چشيدهاى ز بـاغهـاى بـى زوال سرمدى سـبدسـبد گـل حضور چيدهاى دلا! ز شـوق لـحـظـه زيارتى چـه عـاشقانه از قفس پريدهاى! بـهـار شـد دوبـاره باغ باورم ز عـشق تو که روشناى ديدهاى بـه شـام غـربـت سياه عالمى طـلـوع فجر هشتمين سپيدهاى
میلاد هشتمین اختر تابناک امامت ثامن الحجج امام رضا(ع) بر مسلمانان و شیعیان مبارک باد
یا مولا به فریادمان برس:سلام اي حضرت سلطان عشق
يا علي موسي الرضا اي جان عشق
سلام"اي بهر عاشق سرنوشت
سلام اي تربتت باغ بهشت![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:34 توسط میترا |
شب آرم، آرام لحاف چرک مرده خود را به روی شهر میکشید و رفت و آمدها کمتر شده و صدا ها کمتر بگوش میرسید.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:35 توسط میترا |
به نام یگانه معشوق زندگیم
بوی یک دریا پر از مه می آید
گویا به تنهایی لایق ترم . حق من همان تنهایی کهنه ایست که تو گرفتی و گویا حال پس می دهی .
شاید بهتر باشد پس بگیرم . نمی دانم... همان تنهایی کهنه که هیچ کس نفهمید توهم هرگز نفهمیدی .
ناگاه آمدی به ستاره ی من و من به ستاره ام هیچ کس را راه نمی دادم . در آسمان من همه خوبند ، حتی بدها . در آسمان من جای تمام آدمهای هستی به یک اندازه هست. اما بر ستاره ام نه . و تو بی حریم پا گذاشتی به ستاره ی من و من انگار مسخ شدم ، مست شدم . و گاهی می شد حتی که از ستاره ام بیرون شوم تا جای تو تنگ نباشد .
ومن همان من تنها همان من خودخواه.... با توبی حریم شدم . بی دیوار ، بی سایه ، و تمام ستاره ی کوچکم را با تو قسمت کردم و دیگر ...
تمام آدمکهای آسمانم را ندیدم . اما گویا دارم از ستاره ام می افتم . انگار باید دوباره من باشم و یک ستاره تنهایی.... من باشم و
تنها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:30 توسط میترا |
رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳هجری چشم به جهان گشود . پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت “مکتب جعفری ” را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه ( هشام بن عبدالملک - ولید بن یزید - یزید بن ولید - ابراهیم بن ولید - مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم می کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد . "بقیه در ادامه مطلب"
پدرش امام محمد باقر ( ع )و مادرش “ام فروه ” دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. کنیه آن حضرت : “ابو عبدالله ” و لقبش “صادق ” است .
حضرت صادق تا سن ۱۲سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با این ترتیب ۳۱سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فیض کسب نور می نمودند گذرانید . بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:14 توسط میترا |
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند
عشق
باران بارید
چشم هایم را شستم
و نسیم به قلبم راه یافت
دفتر ارزو هایم را گشودم
و تو را در صفحه اول ان
عاشقانه یافتم...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:29 توسط میترا |